روزنه های امید در روزهای تاریک

برای چون منی که در این روزگار و در این کشور (ایران) زندگی می کنم. وجود آدم هایی که  امید به آینده را در من زنده نگه دارند، همچون اکسیژن حیاتی است.  و چه هفته پر امیدی بود هفته ای که گذشت.

اول کار بزرگ خانواده بزرگوار مرحوم مسعود روزبهانی که با سخاوت و انسانیت خود موجب شدند حس خوب انسان بودن را همه ما بچشیم. به عنوان یک انسان و یک هم میهن از ایشان سپاسگزارم.

و امروز خبر پیام سید مطفی تاج زاده از درون زندان. پیامی که نشان از پایمردی، شجاعت و بزرگی مردی دارد که چهار ماه گذشته را در زندان اوین و در شرایطی که همه می دانیم، گذرانده، و حالا حامیان دولت کودتا را به پای میز مناظره دعوت می کند.

ما به مردانی چون تاج زاده و بزرگوارانی چون خانواده روزبهانی همیشه محتاج و در عین حال مدیونیم.

خاله موش ها رو با گربه ها چه کار

سلام خاله مرضیه

من داینا هستم. نه از اون داینا های آروم و مهربون، بد اخلاقم و عصبانی. از دوستانم شنیدم که شما کار جدیدی رو می خوای شروع کنی. و این عصبانیم کرده. من اینجوریم دیگه. وقتی می بینم آدمهایی که دوستشون دارم دست می زارن  تو دست آدم بدا. آدم های دروغ گو و بهشون کمک می کن تا دروغشون رو رنگ و لعاب بدن عصبانی می شم. سختم ه نمی تونم باور کنم کسی کپل و خواب آلو رو ساخته، کسی که بتونه بگه » زی زی گولو آسی پاسی دراز کوتاه تا به تا» کسی که نوک و طلا و نوک سیاه و هاپو کومار رو دوست داشته باشه. کسی که … مگه می تونه برا آدمهایی کار کنه که می گن کدوم ندا؟

راستش خاله مرضیه من نمی تونم دوست نداشته باشم. شایدم از این عصبانی می شم. عصبانیم چون نمی خوام از دستت بدم. نمی خوام وقتی لیست درست می کنم ازدوستای آدم بدا اسم تو رو کنار شریفی نیا و رضازاده بیارم. تو از جنس اونا نیستی تو خوبی. به خاطر یه داینای کوچولو و  میلیونها مثل من که با تو و حرفهای تو بزرگ شدن خوب بمون. پاک بمون. من می خوام باز هم دوست داشته باشم.

قربانت داینا.

نوشته شده در جامعه, سیاست. Leave a Comment »